تبليغاتX
سربازی ! دفاع از حاکمیت یا کشور ؟؟

سربازی ! دفاع از حاکمیت یا کشور ؟؟

بازت ندانم از سر پیمان ما که برد ..... باز از نگین عهد تو نقش وفا که برد

بگذار تا بگرییم ..

چند روزي بود ننوشته بودم ،

   ديگر ني است حوصله اي كي توان نوشت     تا روزگار محنت و غم هر دو بگذرد

 

بگذريم از اين حرفها ، به شعر روز سعدي بسنده ميكنم .. كه امروز از  دل من گفته ، كلمه به كلمه  :

بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران          كز سنگ گريه خيزد روز وداع ياران

هر كو شراب فرقت روزي چشيده باشد       داند كه سخت باشد قطع اميدواران

با ساربان بگوييد احوال آب چشمم           تا بر شتر نبندد ، محمل به روز باران

بگذاشتند ما را ، در ديده آب حسرت        گريان چو در قيامت ، چشم گناهكاران

اي صبح شب نشينان ، جانم به طاقت آمد    از بس كه دير ماندي ، چون شام روزه داران

چندين كه برشمردم ، از ماجراي عشقت     اندوه دل نگفتم ،‌الا يك از هزاران

سعدي به روزگاران ، مهري نشسته بر دل    بيرون نميتوان كرد ، الا به روزگاران

چندت كنم حكايت ،‌شرح اينقدر كفايت         باقي نميتوان گفت ، الا به غمگساران

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 11:47  توسط ادریس پویا  | 

ای یار جفا کرده

ديشب مقاله اي خواندم در مورد احساس گناه ، نويسنده توضيح داده بود كه احساس گناه چيست و چه اثراتي دارد و در مورد كنترل احساس گناه بوي‍‍‍‍‍ژه در مواردي كه اصولا گناهي صورت نگرفته پرداخته بود ، در مورد ايجاد حس مسئوليت بيش از حد ، وظيفه شناسي و در آخر نگراني و سعي در عدم تحرك و امتحان موارد مختلف بخاطر ترس از گناه نوشته بود و در مورد روش كنترل هم سعي كرده بود توضيح دهد ، بسيار مفيد بود و خيلي از مطالب را در خودم يافتم ولي نكته اينجاست كه احساس گناه خيالي از كي و چگونه در افراد ممكن است آغاز ميشود . در وجود خودم بارها كنكاش كرده بودم كه چرا اينقدر احساس مسئوليت ميكنم و خود خوري و ناراحتي .. ريشه در دوران كودكي يافتم ، بياد دارم كه همواره اين احساس گناه در طفوليت تلقين ميشده است ، از ساده ترين مسائل كه غذا خورن بود  و  مامان ميگفت كه اگر غذا رو تا آخر نخورم گناه است گرفته تا مواردي كه واقعا از طرف والدين اعمال ميشده و شرم از گفتن دارم بعنوان نمونه اگر بچه اي از بستگان مرتكب خطايي ميشد ، توبيخ و تنبيه مشمول ما ميشد كه شايد از اين بابت بچه هاي ديگر احساس ترس در محيط كنند و خطا نكنند ، خيلي تلخ است .. از مردم كوچه و بازار و مدرسه و محيط اطراف خيلي توقع نداريم .. آنها كه محبتي به ما نداشته اند .. تازه خيلي هم با اونها سر و كار نداشتيم لااقل زمان كمتري با اونها داشتيم و اميد رهايي  از  ایشان ، ولي وقتي بچه اي در خانواده است بسيار بيشتر از محيط آن تاثير ميگيرد و چه تاسف بار است كه خانواده  اينچنين بدون توجه به اثر رفتار شان عمل كنند ، چه بد است كه عدم توانايي و ضعف خود را با اعمال فشار بر فرزندان جبران كنند ، و چه بدتر كه اميد داشته باشند كه  آتش به خرمن بندازند  و گندم پر محصول درو كنند .

و اما شعر امروز :

اي يار جفا كرده پيوند بريده                     اين بود وفاداري و عهد تو نه ديده

در كوي تو معروفم و از روي تو محروم      گرگ دهن آلوده يوسف ندريده

ما هيچ نديديم و همه خلق بگفتند                افسانه مجنون به ليلي نرسيده

در خواب گزيده لب شيرين گل اندام           از خواب نباشد مگر انگشت گزيده

بس در طلبت كوشش بيفايده كرديم            چون طفل دوان در پي گنجشك پريده

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 13:3  توسط ادریس پویا  | 

تا کی ای جان ..

 

حوصله نوشتن ندارم به شعر روز سعدی بسنده میکنم

تا کی ای جان اثر وصل تو نتوان دیدن ؟        که ندارد دل من طاقت هجران دیدن

در سر کوی تو گر خوی تو این خواهد بود      دل نهادم به جفاهای فراوان دیدن

عقل بیخویشتن از عشق تو دیدن تا چند     خویشتن بی دل و دل بی سر و سامان دیدن

والسلام.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 10:10  توسط ادریس پویا  | 

حق را با ناحق نیامیزیم

چند سالی است که تقریبا در دهه اول محرم که مرسوم است ما شیعیان به عزاداری بپردازیم ، کمتر به حسینیه و مسجد و تکیه میروم ، نه به این دلیل که عشق به اهل بیت در دلم کمرنگ شده باشد ، بلکه به این علت که گذر زمان رنگ معرفتی به اعتقادات پیشینم داده که با این مجالس تناسب چندانی ندارد ، گاهی خود را ملامت میکنم و گاه به دیده تحسین به خود مینگرم ، که هر دو غلط است و امید دارم که بپیمایم  بیش از این طریق تعادل در آنچه اعتقاد به آن دارم .

خلاصه دیشب به مسجدی رفتم جهت عرض ارادت به اهل بیت و حضور حداقل در محفل امام حسین که امید دارم نیتم در این خصوص خالص بوده باشد و عمل مورد قبول درگاه حق ، ساعتی به صدای بلند بلندگو از مداحی غایب گذشت ، مشغول خواندن زیارت عاشورا بودم بعد از فراقت .. مداح غایب هم آن را خواند ، اندکی بعد کمی مراسم نوحه و سینه زنی با حضور نوجوانانی که از بیرون به مسجد هجوم آوردند گذشت ، بد نبود ذکر مصیبت بود و سینه زنی ، میان سال ها و پیرمردها هم بودند ، بعد از اتمام جوانان و نوجوانان مسجد را ترک کردند و سخنران به سخن پرداخت و این است آنچه میخواهم امروز راجع به آن بنویسم و آنچه دلم آزرده شد :

واعظ به سخن آغاز کرد که گروهی جریان کربلا را سیاسی میدانند و مدعی هستند امام اشتباه سیاسی کرد و امام میتوانست با بیعت زنده بماند ولی اینچنین نکرد و کذا و کذا .. بعد از باب دفاع از امام برامد که  این عده نمیدانند امام حسین نمیخواست برای چند سال بیشتر زندگی کردن تن به خفت دهد امام نمی خواست چند سال بیشتر عمر کند و ..  امام میخواست برای همیشه زنده بماند ، و اگر امام آنطور نمیکرد آیا شما اینجا بودید و عزاداری میکردید و ... و خلاصه سخنران هدف امام را تن به خفت ندادن و  زنده ماندن برای همیشه دانست و البته بگذریم که به مغرب و مشرق زد و از جنوب لبنان گفت و از قیاس  امام حسین و یزیدیان با ایران و غرب که گوش شرم دارد که چنین بیجا شنیده است و این را به حساب سیاسی کاری حاکمیت میگذاریم ولی :

سخن امروز من در مورد این اظهار عقیده نابجا است که امام هدفش این بود که تن به خفت ندهد که چند سال بیش زندگی کند و هدفش این بود که برای همیشه زندگی کند و یاد شود ، ببینید چگونه حق را با نا حق میآمیزیم ؟؟!!

آیا واقعا فکر میکنیم ، امام حسین هدفش این بود که بعد از 1400 سال یاد شود ؟؟ آیا امام عزیزمان و هدفش را اینگونه براورد میکنیم ؟ ندیدیم و نشنیدیم چه افرادی ، مسلمان و غیر مسلمان دنبال نام نیک بوده اند که حال از برخی مانده و از بیشترین آنها نه ... ؟؟ .. آیا ارزش عمل امام به این است که جان داد ؟ جان فرزند و نزدیکان داد ؟ مگر کسان دیگر نداده اند .. تاریخ مملو است از افرادی که بر مرام و عقیده ای بوده اند و جان داده اند ، از بسیاری هم به جهت استقامتشان در تاریخ یاد شده است .. ولی امام حسین اینگونه نبود که جان دهد که بعد یاد شود که واعظ بگوید امام سیاستی درست داشت و زن و فرزند آورد به کربلا تا حادثه کربلا نوشته شود و یاد شود و ما بعد از 1400 سال حسین حسین کنیم ... ، افسوس که اینگونه میاندیشیم و وعظ میکنیم و تهمت میزنیم و ادعای امام شناسی میکنیم ، خیلی دقت کردم ببینم جمله ای میشنوم که امام حسین برای خدا رفت ، برای خدا شهید شد ، برای خدا عزیزانش را داد و قلبش و زبانش به خدا میگفت   رضم برضایک تسلیمم بامرک  .. ولی نشنیدم ، افسوس که اینچنین با حق میکنیم ، امام حسین بزرگتر و عزیزتر است از آنچه ما میگوییم و مینویسم  ، تنها میتوانم بگویم او بنده مخلص خداوند بود ، او هدفش والاتر از درک ما بود و اینچه ما میبینیم هدفش نبوده بلکه پرتو نوری از هدفش بوده و خداوند هرکس را بخواهد عزیز میکند ، عزت پس از مرگ لطف خداوند است نه هدف امامت .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 21:53  توسط ادریس پویا  | 

اهمیت حادثه کربلا

امروز اول محرم است ، روزی است که ما شیعیان بنا به سنت خودمان از امروز عزاداری امام سوم شیعیان ، امام حسین(ع) را آغاز میکنیم ، همواره در این سالها هر بار که به این ایام میرسیم ذهن من معطوف به فلسفه امام حسین و داستان کربلا میشود ، این دغدغه بزرگی است که چندان هم نمیشود در خصوص آن به بحث پرداخت چرا که نادانان بدون توجه موضوع ، حساسیت کاذب نشان میدهند .

حال که مینویسم ، برای اهل معرفت است و قلم و تفکر .. چرا که اگر برای مردم کوچه بازار حرف داشته باشیم جز آنچه به شب زنده داری و خوردن و خوراندن و نوحه و بلا و بهشت و دوزخ و اشک چشم و .. باشد چیز دیگر خریداری ندارد .

جالب این است که خودمان دوست داریم که در مورد کربلا و امام حسین اینجور فکر کنیم ، ذکر مصیبتی باشد و گریه و سینه زنی و شرکت در مجالس عزاداری و .. ، ریا هم که از بستگان دروغ میباشد برای امام حسین مجاز میدانیم ، و هر منکری را به سبب ایام عزاداری به نیکی تعبیر میکنیم ، خلاصه زنده نگه داشتن حادثه کربلا در فرهنگ ما بدون تفکر است ، تفکر هم باشد با عقل و معادلات منطقی سازگار نیست .

میگوییم عاشق امام حسین هستیم ؟؟؟ چرا ؟؟!!

میگوییم ایشان خیلی خوب بودن و 1000 تا روایت که واسه رد شدن از پل صراط امام  حسین دست شیعه هاشو میگیره و يا، دست ما رو میگیره که محبش بودیم ، دوستش داشتیم ، شفیع ما میشه و ... ، بعد هم واسه اینکه دلمون خوش تر بشه میگیم کسانی که شیعه نیستن و به خصوص شیعه 12 امامی ، میگیم اینها هر چی هم خوبی کنن اعمالشون پذیرفته نیست ، ولی امام حسین ... ...  در حق ما میکنه و خلاصه که نگران نباشید ، اسمتون شیعه باشه ، در سینه زنی به اسم امام حسین شرکت کنین ، قطراتی اشک زورکی و دروغین هم شده بریزین ، غذا به نیت  امام حسین درست کنین بدین مردم بخورن و بخورید و خیالتون راحت باشه از قیامت ...

واقعا امام حسین شهید شدن که مردم بساط عزاداری  اینجوری راه بندازن و رستگار بشن ؟؟ واقعا حادثه کربلا واسه این عظیم هست که چند صد نفر کشته شدن و صدمه دیدن و .. ؟؟ واسه همین هست که مداح واسه گریه گرفتن شروع به گزافگویی میکنه ، نمیگم اینها نباشه ، حرفم چیز دیگه است ، عزاداری میکنین ، فرهنگ اسلامی است و امام حسین هم واقعا برای ما عزیز است ، ولی غیر حق نگین ...

من در مورد شهادت امام حسین و مصیبت وارده فکر کردم در مورد تفاوت آن با سایر مصیبتها فکر کردم ، فکرمون را باید از مادیات خارج کنیم چون غلط است و اهمیت کربلا تنها برای  شهید شدن امام و یارانشان  نبوده این بخش کوچکی بوده که تازه یادآوریش  فایده ای برای امام نداره ، یاد آوری به معنی گریه و زاری و .. وگرنه  ذکر حادثه اهمیت خود را دارد .

اما مهمترین تفاوت این مصیبت که از آن غافل هستیم و ذکر آن و توجه به آن در همه زمانها نیاز است و محبت امام حسین  در توجه عملی به این نکته در زندگیمان است ، این است که حق در مقابل ناحق قرار گرفته و وقتی درجه حق به اندازه امام حسین باشد و شقاوت و ظلم ناحق به اندازه دشمنان امام ،، میفهمیم چقدر حادثه بزرگ بوده است ..  موضوع کربلا صدمه دیدن امام و خانواده ایشان نیست که تا این حد اهمیت یافته ، نمیگم برای مصیبت وارده نباید گریست ، ولی مظلومیت امام به تشنگی لبانشان محدود نبوده ، قدری فکر کنیم ، انصاف داشته باشیم ، ما در زندگی بخاطر کمترین چیزهایی که حق خود میدانیم چقدر داد و قال میکنیم بعد بیاییم مقایسه کنیم با امام حسین ، نوه پیامبر  که تا چه اندازه مورد محبت و توجه ایشان بوده اند ، پیامبری که اسلام را آوردند و نور آن را هدایت مردم قرار دادند ،در راه آن متحمل بسیاری از ناملایمتها شدند ،  سفارش اهل بیت خود را به مردم داشتند ، راه رستگاری مردم را در ولایت اهل بیتشان برشمردند ، بعد این مردم بیایند و امام را دعوت کنند و سپس آنچنان کنند ، با نام اسلام و پیامبری که هر روز نامش را میبرند بیایند و اینچنین به پاره تن ایشان ظلم نمایند ، اگر میگرییم بگرییم ولی برای حق بگیرییم ، برای این ظلم به  حق بگرییم که این همه مظلومیت به واقع باید زنده نگه داشته شود ، باید یاد شود که حق ارزشمند است ، که ناحق نکنیم ، ناحق نگوییم و جز حق طلب نکنیم . انشاالله

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 21:54  توسط ادریس پویا  | 

وقتی خودمان میخواهیم ...

 

امروز میخوام در مورد یک مطلبی که بهش باور دارم بنویسم و اون این است که هرآنچه برای ما پیش میاید خواسته ما است و ما آن را میخواهیم .. گاهی خواسته ناخواسته چیزهایی میخواهیم و بعدش میگیم نه.. ما که نمیخواستیم ، ممکن هم هست بگیم مگه افراد دیوونن چیز بد بخوان ، مریضی بخوان و مرگ بخوان ، گرفتاری بخوان و ... ، میگم نه دیونه نیستن ولی از اونجا که خداوند مهربان است و نظر لطف داره به همه ما بندگان ، من معتقدم آنچه ما از خداوند بخواهیم به ما میدهد ، البته خواست ما الزاما  آن نیست که به زبان میاوریم ،یا  آن نیست که بعد از نماز و  دعا میگوییم ، خواست ما در وجود ما است .. اگر بعد از شرک ، نا امیدی و یاس بدترین گناه است شاید به این علت باشد که در نا امیدی ما بد میخواهیم ، در ضمیر ناخداگاه خود ذلت و بدی را برای خود مرور میکنیم .. مثلا میگوییم من که هیچ وقت روز خوش نخواهم دید .. و از قضا هم این میشود .. و علت این است  که این را طلب کردیم و خدای رحمان عنایت داشته ... این و گفتم که یکی اینکه بد نخواهیم برای خود .. دوم اینکه هرآنچه هست را از خود بدانیم و از خواست خود .. نگیم حکومت بد بود .. بابا اینجور بود مامان این کارو کرد ، بچه ناخلف و فاسق  بود و دوستان ناجنس  و مردمان نامهربان .

مدتی است در مورد سربازی هم ننوشتم ، دوست دارم بنویسم ولی نیاز هست که بخواهیم ، که نمیخواهیم ، من نمیخواهم چون فکر میکنم در ضمیرم که مردم و جوانان درک نمیکنن چی میگم ، مشمولین نمیخوان چون تو فکرشون اینه که اگه جای 4 برادری ، 3 برادری بشه .. وای چه خوب میشه معاف بشم یا اگه شانس بیارم جای خوب بیوفتم سربازی یا اگه یه اختراع کنم ... وقتی اینو میخوای تازه اینو هم با تردید داری میبینی چطور میخوای باور کنی و بخوای که نظام سربازی حذف بشه ؟؟؟

و اما شعر امروز که دیگه بجای صبح الان مینویسم :

آخر نگهی به سوی ما کن                   .................   دردی به ارادتی دوا کن

بسیار خلاف عهد کردی                    .................   آخر به غلط یکی وفا کن

ما را تو بخاطری همه روز                ................   یک روز تو نیز یاد ما کن

این قاعده خلاف بگذار                     .................  وین خوی معاندت رها کن

چون انس گرفت و مهر پیوست          .................  بازش به فراق مبتلا کن

سعدی چو حریف ناگزیرست             ................  تن در ده و چشم در قضا کن

 

 

شعر امروز ربطی به حرفهای بالا نداشت ها ، سعدی سخن  خودش رو میگه و  من هم حرفهای دلم رو ..

دو بیت هم از یکی از اشعار خودم مینویسم :

ای نازنین که ناز تو هیچش نیاز نیست     ...............   ما را نیاز ناز تو از بینیاز نیست

ناکرده ناز وجودم نیاز هست                 .............   تاب و توان ناز تو ای بینیاز نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 23:0  توسط ادریس پویا  | 

تو مپندار ..

 

امروز سعدی این شعر و به ما هدیه داشت :

تو مپندار کز این در به ملامت بروم            ........  دلم اینجاست بده تا به سلامت بروم

ترک سر گفتم از آن پیش که بنهادم پای    ......   نه به زرق آمده ام تا به ملامت بروم

بعد  موقع خروج اول در ورودی چفت شده بوده که فکر کردم قفل است به زحمت باز شد .. جلو خیابون هم ردیف مینی بوس ها پارک بودن که برای شعار فرمایی تشریف آورده بودن .. موقع خروج از درب پارکینگ دنده عقب میومدم حواسم به عقب بود که به مینی بوس جلو پل برخورد نکنم فرمونو زود پیچوندم جلو گلگیر خورد به در ورودی  و .. اوقات تلخم کرد .. واسه همین هست که نباید به گفته های شیخ اجل چندتن غره شد .. نمونش همین در ..

دیشب راهی عزیز ایرادی رو راجع به نسبت حاکمیت و کشور وارد داشتند .. خواستم توضیح بدم اصلا این دو از نظر من در دو دنیای مجزا هستند .. اگر میگم دفاع از حاکمیت یا کشور .. منظور یکسان بودن نیست .. منظورم چیز دیگری است .. مثال کوچولو .. دفاع از اسلام یا مسلمان ( اونم مدعی مسلمانی )

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 14:47  توسط ادریس پویا  | 

کس این کند ...

امروز صبح مجالی پیدا نکردم بیام و بنویسم ، البته الان هم مختصر میکنم به شعر امروز و یکی از مقالاتی که خوندم و اینجا میگذارم ، امروز داشتم فکر میکردم گناه چیست ؟ البته نیم ساعتی بیشتر وقت بررسی و خوندن مقالات در  این مورد  رو نیافتم ولی در همین مختصر مطلب ویکی پدیا رو پسندیدم که اینجا میزارم .

و شعر امروز به تاخیر زمانی :

    

کس این کند که ز یار و دیار برگردد ؟            .....      کند  هر آینه چون روزگار برگردد

به جنگ خصم کسی کز حیل فرو ماند             ....      ضرورتست که بیچاره وار برگردد

به آب تیغ اجل تشنه است مرغ دلم                .....    که نیم کشته به خون چند بار برگردد

 

و مقاله از ویکی پدیا :

فهرست گناهان کبیره در حدیثی از موسی بن جعفر

روایت است از موسی بن جعفر که روزی عمرو بن عبید نزد پدرم جعفر صادق آمد و سلام کرد و نشست و این آیه را تلاوت نمود: «کسانی که اجتناب می‌کنند از گناهان کبیره و فراحش...» (سوره شوری _ 35) و ساکت شد.

حضرت فرمود چرا بقیه را نخواندی و ساکت شدی؟ عرض کردم خواستم بفرمایید تا بدانم گناهان کبیره چیست؟ حضرت فرمود:

۱. شرک به خدا بزرگترین گناه کبیره شرک به خداست و مشرک محروم از بهشت است چنان که می‌فرماید: «هر که برای خدا شریک قائل شود خدا بهشت را بر او حرام گرداند و جایگاهش آتش دوزخ باشد» (سوره مائده _ 76)

۲. نا امیدی از رحمت خدا بعد از شرک ناامیدی از رحمت خداست و هر که ناامید باشد کافر است چنان که در قرآن می‌فرماید: «نومید مشوید از رحمت خدا همانا مایوس نمی‌شوند از رحمت خدا مگر کافران» (سوره یوسف _ 87)

۳. ایمنی از آزمایش بعد از آن ایمنی از آزمایش و مجازات است و کسی از آزمایش خداوند ایمن نمی‌شود مگر زیان کاران چنان که در قرآن می‌فرماید: «از مکر خدا ایمن نمی‌گردند مگر جماعت زیانکاران» (سوره اعراف _ 97) دیگری عاق پدر و مادر شدن است و خداوند عاق را جبار شقی نامیده‌است چنان که در آیه ۳۲ سوره مریم می‌فرماید: «و به نیکویی به مادر توصیه نمود و مرا ستمکار و شقی نگردانید»

۴. قتل مومن دیگری قتل مومن است بدون حکم شرعی و خداوند جایگاه قاتل را جهنم قرار داده چنان که می‌فرماید: «هر کس مومنی را به عمد بکشد مجازات او آتش جهنم است که در آن همیشه مغرب خواهد بود و خدا بر او خشم و لعن کند و عذابی بسیار شدید برایش مهیا سازد» (سوره نسا _ 95)

۵. تهمت دیگری تهمت و نسبت زنا دادن به کسی است و هر که چنین تهمتی بزند و عده عذاب به او داده شده چنان که می‌فرماید: "کسانی که به افراد با ایمان نسبت زنا داده‌اند در دنیا و آخرت ملعون خواهند بود و به عذاب سخت معذب خواهند شد» (سوره نور _ 23)

۶.خوردن مال یتیم و دیگر خوردن اموال یتیم است که آن هم در آخرت جز عذاب ثمر دیگری ندارد چنان که خداوند می‌فرماید: «آنان که اموال یتیمان را به ستمگری می‌خورند در حقیقت آنها در شکم خود آتش جهنم فرو می‌برند و به زودی در آتش افروخته خواهند افتاد» (سوره نسا _ 11)

۷. فرار از جنگ و دیگر فرار از جنگ است (که به دستور پیغمبر اسلام و یا امام و یا نائب خاص پیغمبر و امام واجب شده باشد) چنان که می‌فرماید: «هر که در روز جنگ فرار کرد همانا به طرف خشم و غضب خدا روی آورده و جایگاهش دوزخ که بدترین منزل است خواهد بود.»

۸. خوردن ربا و دیگری خوردن ربا است که خداوند در حق ربا خورندگان می‌فرماید: آن کسانی که ربا می‌خورند می‌فرماید: «آن کسانی که ربا می‌خورند مبعوث نمی‌شوند در قیامت از قبرهای خود مگر مانند آن که شیطان ایشان را با مس کردن مخبط کرده»

۹. ساحر و جادوگر دیگری سحر و جادو کردن و یاد گرفتن و یاد دادن آن است و خدای متعال در مذمت ساحران فرموده: «و محققا می‌دانند که هر که سحر کند، در عالم آخرت هرگز بهره‌ای از بهشت نخواهد یافت».

۱۰. زنا دیگری زنا کردن است و خدای تعالی وعده عذاب به زنا کنندگان داده چنان که می‌فرماید: «هر که زنا کند کیفرش را خواهد دید و عذابش در قیامت مضاعف و دو چندان شود و با ذلت و خواری به جهنم جاوید و ملخد گردد» (سوره فرقان _ 68)

۱۱. قسم ناحق و دیگری قسم نا حق یاد کردن است. یاد کنندگان ناحق در آخرت بهره‌ای از رحمت الهی ندارند چنان که می‌فرماید: «آنان که عهده خدا و سوگند خود را به بهایی اندک بفروشد اینان را در آخرت بهره و نصیبی از رحمت خداوندی نیست».

۱۲. خیانت و دیگری خیانت به دین و مملکت و اموال و ناموس مردم نمودن است و خائن را نیز به کیفر اعمالش می‌رسانند چنان که می‌فرماید: «هر کس خیانت کند روز قیامت به کیفر آن خواهد رسید» (سوره آل عمران _ 155)

۱۳. ندادن زکات و دیگری ندادن زکات است و خدای تعالی در حق مانعین زکات فرموده: «روزی که آن طلا و ذخایرشان در آتش جهنم گداخته شود و پیشانی و پشت و پهلویشان را بدتن داغ کنند» (سوره توبه _ 35)

۱۴. شهادت دروغ و کتمانش و دیگری شهادت دروغ و ناحق دادن است که در آیه ۷۲ سوره فرقان می‌فرماید: «...هر کس به دروغ و ناحق شهادت دهد مومن نیست و مرتکب گناه کبیره شده‌است». و دیگری کتمان شهادت نمودن است در جایی که آبرو و یا جان و یا اموال مومنی در معرض تلف و خطر باشد چنان که خدای متعال می‌فرماید:«شهادت را مخفی نکنید زیرا هر کس شهادت را کتمان کند البته به قلب گناه کار است» (سوره بقره _ 283)

۱۵. شراب خواری و ترک نماز و دیگری شراب خوردن است و خدای تعالی نهی از خوردن شراب و مسکرات دیگر فرموده هم چنان که از بت پرستی نهی نموده‌است و دیگری ترک نماز است و رسول خدا در ذم تارک الصلوة فرمود: «هر کس عمدا نماز را ترک نماید از امان و پناه رسول خدا خارج است».

۱۶. نقض عهد و قطع رحم و دیگری نقص عهد و قطع رحم نمودن است و خداوند ناقض عهد و قاطع رحم را لعن نموده به قولش که می‌فرماید: «برای ایشان است لعن خدا و منزلگاه بد نصیب آنهاست» (سوره رعد _ 25) پس عمروبن عبید از خدمت آن حضرت خارج شد و سخت به خود می‌پیچید و گریه شدید می‌نمود و می‌گفت هلاک شد آن که به رای خود فتوی می‌دهد و خود را در فضیلت و علم برابر شما می‌داند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 22:51  توسط ادریس پویا  | 

غم زمانه ..

 

یک هفته ای میشه که فرصت نکردم بیام و حتی شعر روز رو بنویسم  . حرف برای گفتن زیاد دارم در موارد مختلف یعنی تو همین ۱۰ روزه کلی اتفاق جدید افتاده که میشه در موردش نوشت و میخوام تا بیات نشده بنویسم .. شاید چند روز دیگه اگه عمری باشه و مجالی ..

و شعر امروز از سعدی شیخ اجل :

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم             .....      به طاقتی که ندارم کدام بار کشم؟

نه قوتی که توانم کناره جستن ازو           ........   نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم

نه دست صبر که در آستین عقل برم        .......       نه پای عقل که در دامن قرار کشم

ز دوستان به جفا سیرگشت مردی نیست  .....    جفای دوست ، زنم گرنه مردوار کشم

چو میتوان به صبوری کشید جور عدو        ......     چرا صبور نباشم که جور یار کشم ؟

شراب خورد ، ساقی ز جام صافی وصل    ...........   ضرورتست که درد سر خمار کشم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 14:22  توسط ادریس پویا  | 

از تو با مصلحت خویش نمی پردازم

 

هفته ا ی میرود  از عمر و به ده روز کشید    .... کز گلستان وفا بوی وفایی ندمید

.. چند روزی بود چیزی ننوشته بودم امروز سعدی خوندم شعرش تو ذهنم هست چند بیتی اش رو اینجا میزارم و قصه رو کوتاه میکنم  :

از تو با مصلحت خویش نمیپردازم              همچو پروانه که میسوزم و در پروازم

گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی           ورنه بسیار بجویی و نیابی بازم

.....

و شاه بیت این غزل که به دلم نشستش این بود :

همچو چنگم سر تسلیم و ارادت در پیش      تو به هر ضرب که خواهی بزن و بنوازم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 12:31  توسط ادریس پویا  |